قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
4
خلاصة التواريخ ( فارسى )
جهانبانى دادهاند . موافقان ملك و ملت از راه بندگى و رقيت « 1 » به دولت او مىنازند و مخالفان دين و دولت روز غزا سر به پاى او مىاندازند . چون به عزم حرب و جدال پاى دولت و اقبال در ركاب سعادت و جلال كند « 2 » ، اعداى برگشته بخت قرار بر فرار دهند . چون به نيت فتح و ظفر بارايات نصرت اثر و شمشير خونخور « 3 » و سنان زرهگذر و پيكان زهر پرور « 4 » رو به سوى خصم آرد ، مخالفان حيلهگر و معاندان بىجگر « 5 » سر در جهان نهند . شعر « 6 » : عدو چو تيغ تو بيند فرار خواهد كرد * ز بيم تير تو مرگ اختيار خواهد كرد مخالف ار سرخود كرد و رفت آخر كار * به جان او سر رمح تو كار خواهد كرد « 7 » نهنگ را از صيت صلابت او در بحر زهره آب مىگردد و شير را در بيشه از هيبت او دل در اضطراب مىشود . نظم « 8 » : گردد نهنگ را ز تو در بحر زهره آب * دارد به بيشه شير زبيم تو اضطراب آفتابى كه اگر نظر لطف بر سنگ اندازد سنگ را لعل سازد . ماهى « 9 » كه گوى دولت و اقبال در ميدان فتح و جدال از خورشيد تابان مىبرد . بيت : گر افكنى به سنگ نظر آفتاب وار * از همت تو سنگ شود لعل آبدار دانم يقين كه گوى سعادت تو مىبرى * از آفتاب چرخ به چوگان اقتدار بحرسان وقت جود و عطا از كف به هر طرف در مىفشاند و ابر آسا « 10 » هنگام بخشش و سخا فيض به خاص و عام مىرساند . رباعى « 11 » : اى فيض تو عام گشته چون ابر بهار * سيراب زفيض تو گياه و گل و خار ما مشت خسيم و خشك لب زآتش غم * اى بر سر من ابر كرم نيز ببار مجدد قواعد مذهب ائمهء اثنى عشر به طريق آباء الاكبر « 12 » ، محدد « 13 » جهات فضل و هنر ، وارث سرير خلافت به ارث و استحقاق ، جالس « 14 » مسند سلطنت و حشمت در جميع آفاق . نظم « 15 » : سليمان مكان شاه صاحبقران * پناه زمين پادشاه زمان پدر بر پدر شاه جم اقتدار * سلاطين فرمانده كامگار پادشاهى كه چون منشى فلك فيروز رنگ به انامل تأمل خامهء « 16 » عنبر شمامه برداشت ،
--> ( 1 ) - ن : و رقت ( 2 ) - ن : كنند ( 3 ) - ن : خونخوار ( 4 ) - ن : زهير زور ( 5 ) - ن : بىجگر در جهان ( 6 ) - ن : بيت ( 7 ) - ن : بيت را ندارد ( 8 ) - ن : بيت ( 9 ) - ن : و ماهى ( 10 ) - مز : « ابرآسا » محو شده ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - ن : ايام الاكبر ( 13 ) - ن : مجدد ( 14 ) - ن : جانشين ( 15 ) - ن : بيت ( 16 ) - ن : خانه